تبليغاتX
نگین وعده دیدار در جهنم


آغاز دوباره

میدونین چیه؟

حرف زدنم اینجا کار احمقانه ای هست نه؟

چون سال تا سال کسی به این وبلاگ حتی سر هم نمیزنه

یه سوال !

واقعا این دنیا چه قدر ارزش داره ؟

یعنی واقعا این دنیا چه قدر ارزش داره که این کارها رو میکنیم ؟

۴ روز زندگی کردن چه ارزشی داره که همدیگه رو خرد میکنیم ؟

میپرسین مگه دختر کمه که چسبیدی به این نگین !

شماها جای من نیستید بدونید چی کشیدم

نگین یه دختر نبود . یه اعتقاد بود ! کسی یا چیزی بود که ۹۹٪ وجود من رو به من برگردوند .

نگین انسان نبود . نمیدونم چی بود که اومد تو زندگی من و تا اومدم به خودم بیام تنهام گذاشت .

این همه دختر خوشگل و مهربون تو شیراز هست اما من هر کدوم رو که میبینم پیش خودم میگم نگین از همه ایناها سر بود . نگین خیلی بزرگ بود . خیلی ...

نگین تو اشتباه کردی چون من خودم رو دوست نداشتم . من واقعا تو رو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت .

به خاطر کاری که کردی یه جورایی بهت حق میدم اما بدون حتی یه ذره از علاقه من به تو کم نشده . حتی یه ذره .

انتظار خیلی بده اما اگه واسه برگشتن نگین باشه بد نیست .

میدونین به چی دلم خوش هست ؟

به این که میگن عاشق های واقعی ۲ بار به هم میرسن .

پس من میمونم تا ثابت کنم واقعا عاشقش بودم.و منتظر برگشتنش هستم .

پس به اسم مقدس نگین قسم میخورم که تا عمر دارم با هیچ دختری رابطه نداشته باشمو فقط و فقط با نگین باشم و با خاطراتش زندگی کنم .

به امید روزی که نگین برگرده و دوباره از صفر شروع کنیم و همه چیزو جبران کنیم .

بهم قول داده که اگه شرایطش درست بشه برمیگرده. این حرفش تنها امید من به زندگی هست .

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:0 توسط محمد و نگین |


به خاطر تو

                                           من عشق را در تو

                                                          تو را در دل

                                                   دل را در موقع تپیدن

                         و تپیدن رو به خاطر تو دوست دارم

   

                                      من غم را در سکوت

                                       سکوت را در شب

                                        شب را در بستر

            و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم

                        من بهار را به خاطر شکوفه هایش

                            زندگی را به خاطر زیباییش

          و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

  من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

      

از طرف محمد تقدیم به آتش

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 9:33 توسط محمد و نگین |


๑۩۞۩๑ پنجره ای رو به امید ๑۩۞۩๑

                                         

.امید صبری است که نور فانوسش از انوار خداست

.آنگاه که گردبادی بی پایان بتوفد خورشید را به یاد آر

.خورشید را باور دارم حتی اگر امروز درخشش آن را نبینم

.عشق را باور دارم حتی اگر ذره ای به چشم آید

او را باور دارم حتی اگر  صدایش را نشنوم

.امید مانند خورشید است

.هر موقع که به سویش میرویم سایه خطاهامان در پشت سر باقی میماند

.وعده های خدا مانند ستارگان است هر قدر شب تیره تر نورشان درخشان تر

.ما از قلمرو زندگان به سرزمین مردگان سفر نمیکنیم

بلکه در جهان مردگان به سر میبریم و راه به سوی جهانی داریم که

.و راه به سوی جهانی داریم که همگان تا ابد در آن نمیمیرند

اگر امید برایمان نجوا نمیکرد که فردا بهتر از امروز خواهد بود

به راستی کدام یک از ما امروز را تاب میاورد؟

.امید با بینش درونیمان به حال و رویایی برای آینده آغاز میشود

.امید داشتن یعنی باور به اینکه خدا  در لحظه مناسب وارد عمل خواهد شد

.از عشق بی پایان خداست که نابود نمیگردیم زیرا خدا عشق بی انتهاست

نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 7:11 توسط محمد و نگین |


تو و بهار

 

.وقتی که حضور تو نباشد خواب خوب است.اگر بی حضور تو خواب مرا در یابد

.وقتی باران چشمانم در آفتاب موهایت میبارد رقص رنگین کمان آغاز میشود

.چشمه نیز خود را میشوید که تو امروز شاید دستانت را در او خواهی شست

.برای سرودن تو گریه کافیست چرا که میدانم عاشق بارانی

باران پیکر بهار را میلیسد.تو در کدام لحظه بهار پنهان شده ای؟

در شب بارانی نور چراغ براق کوچه ها بر روی برگهای خیس و نورس انار نقش ستاره میکشند

.از یاد میبرم که من بی ستاره ام

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 7:18 توسط محمد و نگین |


عشق, این هدیه جاودانه خداوندی

 

********

:عشق یک کلمه است اما این همه را در بر می گیرد

.جسم و روح و تمامی وجود

.حسش میکنیم مانند خون.تنفسش میکنیم مانند هوا.و با خود میبریمش به افکارمان

********

.ما به کمک آنچه به آن عشق می ورزیم ساخته و پرداخته می شویم

********

.عشق حقیقی پیش از حرکت دستهایمان چشمهایمان را میگشاید

.بی عشق چشمها کور میگردد

.این عشق است که دید ما را به هم باز میکند تا چشم بصیرت پیدا کنیم

********

.عشق به معنای درک کردن و پذیرفتن و بخشیدن است

********

.عشق پرده بر گناهان بی شمار میکشد

********

********

چگونه میشود دو نفر طوری با هم یکی شوند که هر یک دو تا شوند؟

********

.عشق تنها نظر دوختن به یکدیگر نیست

.بلکه با هم به یکسو نگریستن است

********

عشقی که توسط دیگری به شما هدیه میشود

.مقدس تر از آن است که به دیگری دل ببندید

********

آیا بر سر جهانمان چه آمده که عشق اینطور کیمیاست؟

********

.آن کس که دیگری را دوست ندارد خدا را نمیشناسد

.زیرا خدا خود عشق است. یک عشق رها و بی قید

********

این ضربه های عالم خاکی که به بالاترین نقطه عرش میرسند

.تپیدن قلب عاشق واقعیست

********

********

عشق همیشه ماندگار است. شعله مقدسی است

.از آسمان آمده و به بالا میرود

********

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:35 توسط محمد و نگین |


روح پاک

.پلیدی باید خود را نشان دهد و نقش خود را بازی کند تا عاقبت نیکی پیروز گردد

اگر بدی در کار نباشد:

.نه صلیبی هست و نه سخنان مکتوب و نه فداکاری های عیسی تا به صورت الگویی در آید

********

.اگر در پی معنای عشقیم در فرهنگ لغت به دنبال آن نگردیم

.بلکه آن را از تپه ای جویا شویم که عیسی مسیح را بر آن به صلیب کشیدند

********

.با عشق زندگی کنید

. همان طور که عیسی مسیح ما را دوست داشت و به خاطر ما از جان خود گذشت

.و خود را مانند هدیه ای معطر تقدیم خدا کرد

********

تفاوت میان وظیفه و عشق در این است که:

.وظیفه به منزله کوه سیناست

.و عشق تپه ای است که عیسی مسیح را بر آن به صلیب کشیدند

********

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:12 توسط محمد و نگین |


حقیقتی پنهان در پس دروغی آشکار

روزی دروغ به حقیقت گفت:میل داری با هم به ساحل بریم و شنا کنیم؟
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.
وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد.
و دروغ حیله گر از فرصت به دست آمده استفاده کرد و لباس حقیقت را دزدید و رفت.
از آن روز حقیقت همیشه عریان و زشت هست و دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته ظاهر می شود.

بی وفایی کنی وفایت می کنند ******** با وفا باشی رهایت می کنند.

این پست از خاله ندا بود.
ندا جون ازت ممنونیم.قربونت بشم خاله گلم.بوس بوس

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:10 توسط محمد و نگین |


معرفی دو شخصیت مطرح مملکت

سلام
اول از همه به خودمون خوش آمد میگیم بالاخره اولین پست ما هست و حرف زیادی نمیزنیم
فقط میخوایم سیر تا پیاز خودمون رو بگیم.


من نگین هستم متولد 19 اردیبهشت 1370 . پانزده سال سن دارم و کلاس دوم دبیرستان هستم.اهل مشهد هستم.عاشق موزیک و گروه مورد علاقه من اوانسیز هست.تفریحات من هم چت_شنا_اسکیت_موزیک گوش دادن و رقص هست.میوه های مورد علاقه من به ترتیب هلو _ آلبالو_ شاه توت _ کیوی و پرتقال هست و از غذاها هم عاشق فسنجون هستم.در ضمن من به بازیگری هم علاقه خیلی زیادی دارم .رو هم رفته دختر خیلی شیطونی هستم


من محمد هستم متولد 4 تیر 1368 .هفده سال سن دارم و دیپلم کامپیتر دارم.اهل شیراز هستم.طرفدار دو آتیشه تیم فوتبال برق شیراز هستم و همچنین عاشق بایرن مونیخ و رو هم رفته فوتبال آلمان هستم.8 سال میشه که متال گوش میکنم و گروه مورد علاقه من میهم و بارزام هست.غذای مورد علاقه من ماکارونی و از کتلت بدم میاد.از میوه ها هم عاشق انار و از آناناس بدم میاد.تفریحات من هم فوتبال _ چت _ وب گردی _ بازی های رایانه ای _موزیک گوش دادن هست.در ضمن از موزیک رپ متنفرم


خوب اینم کاملترین بیوگرافی از هر دوتامون
حتما منتظر پست های بعدی باشین
فلا بای بای

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 21:18 توسط محمد و نگین |



www.shirinak.com

موزیک رو حتما گوش کنید mohammad_17_shiraz@yahoo.com

http://www.iransohrab.net